سيد صادق سجادى
281
تاريخ برمكيان ( فارسى )
محمّد منصور عارضى را گفت كه اين جوان در دعوى خويش ثابت آمد ، همچنان است كه در رقعه نوشته بود . بفرمود تا يك بدره ده هزار درم نقره بياوردند . جوان گفت كه اى وزير مكّرم « 1 » چنان كه مرا از فقيرى « 2 » توانگر گردانيدهاى ، آن نقره كه درين بدره است زر « 3 » گردان . فضل را اين سخن خوش آمد . خازن را طلبيده فرمود كه ديگر بدرهء ده هزار درم زر « 4 » بيار و بدين بدرهء نقره « 5 » ضمّ كن . خازن بدرهء زر « 6 » آورد و آن را هم بدان ضمّ كرد . عبيد اللّه « 7 » بن عتبه در آن بدرهها نگاه مىكرد . فضل فرمود كه هر دو بدره را بردار كه هر دو از آن تست . عبيد اللّه گفت اصلح اللّه الوزير خوارى زر خواستن مرا بس نباشد « 8 » كه خوارى حمّالى هم بر آن بيفزايم . فضل را اين هم در خاطر جاى كرد « 9 » . فرمود كه را فرمايم كه اين بدرهها برگيرد به خانهء تو برساند ؟ عبيد اللّه گفت ازين غلامان كه نزديك وزير ايستادهاند يكى را « 10 » فرمان شود تا بدرهها برگيرد و به خانهء من رساند . فضل فرمود كه يكى ازين ميان به جهت اين كار اختيار كن . عبيد اللّه گفت بدان شرط اختيار كنم كه آن غلام مرا باشد . فضل فرمود آن را كه اختيار كنى ترا باشد . عبيد اللّه غلامى را از آن كه بهتر و خوبتر بود اختيار كرد . فضل آن غلام را كه او اختيار كرده بود فرمود كه اين بدرههاى زر و نقره برگير و به خانهء عبيد اللّه برسان و تو در خدمت او باش . عبيد اللّه « 11 » گفت كه اى وزير بىنظير ، من قدمى نيكو دارم و چون وزير اين غلام مقّرب خود را فرمود « 12 » ، اگر بستانم و پيش خود خدمت فرمايم ، او را از چنين سعادتى برانداخته باشم ، من به وى نامبارك باشم « 13 » . فضل را فصاحت و درايت او در غايت پسنديدگى آمد . غلام ديگر فرمود . عبيد اللّه « 14 » باز « 15 » مزاح كرد و گفت غلام نازنين وزير چگونه پياده به خانهء من با من بيايد « 16 » .
--> ( 1 ) . ك : اى وزير عالم رأى مكرم بنى آدم . ( 2 ) . ك : قيصرى . ( 3 ) . ك : آزاد . ( 4 ) . در متن چنين است . جملهء بعد نيز تأييد مىكند كه سخنى از زر است ولى « درهم زر » نبايد درست باشد . ك : درم ديگر . ( 5 ) . ك : - نقره . ( 6 ) . ك : - زر . ( 7 ) . ك : عبد اللّه . ( 8 ) . ل : باشد . ( 9 ) . ك پس ازين دارد : و بر همّت او حمل كرد . ( 10 ) . ل : يكى را از آن . ( 11 ) . ك : عبد اللّه . ( 12 ) . ك : - من . . . فرمود . ( 13 ) . ل : قدم وى بر من مبارك نباشد . ( 14 ) . ك : عبد اللّه . ( 15 ) . ك : با وزير . ( 16 ) . ك : سه غلام نازك و نازنين اى وزير چگونه به خانه برم .